

- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
سامان
متن ترانه Ascent
مجنون و پریشان تو ام
دستم گیر دستم گیر
سرگشته و حیران تو ام دستم گیر
هر بی سر و پایی چو رسمی دارد
من بی سر و سامان تو ام
دستم گیر دستم گیر خدا دلم دستم گیر
آن یار که عهد دوست داری بشکست
میرفت و منش گرفته دامن در دست
میگفت دگر باره به خوابم بینی
پنداشت که بعد از او مرا و خوابی است
متن ترانه سرو خرامان
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می روی بی من مرو
ای جان جان بی تن مرو
چون می روی بی من مرو
ای جان جان بی تن مرو
وز چشم من بیرون مشو
ای شعله ی تابان من
وز چشم من بیرون مشو
ای شعله ی تابان من
تا آمدی اندر برم تا آمدی اندر برم
شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من
وی روی تو ایمان من وی روی تو ایمان من
بی پا و سر کردی مرا بی پا و سر کردی مرا
بی خواب و خور کردی مرا
سرو است و خندان اندر درا ای یوسف کنعان من
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
متن ترانه بوی گیسو
فکر زنجیری کنید ای عاقلان بوی گیسویی مرا دیوانه کرد
فکر زنجیری کنید ای عاقلان بوی گیسویی مرا دیوانه کرد
پیش هر بیگانه گویم راز خود آشنارویی مرا دیوانه کرد
ای مسلمانان به فریادم رسید طفل هندویی مرا دیوانه کرد
میزنم خود را به آتش بی دریغ آتشین خویی مرا دیوانه کرد
از حرم لبیک گویان میروم جذبه کویی مرا دیوانه کرد
واقف از میخانه و مسجد نیم چشم و ابرویی مرا دیوانه کرد
فکر زنجیری کنید ای عاقلان بوی گیسویی مرا دیوانه کرد
عنبرین مویی مرا دیوانه کرد یاسمن بویی مرا دیوانه کرد
فکر زنجیری کنید ای عاقلان بوی گیسویی مرا دیوانه کرد
بوی گیسویی مرا دیوانه کرد ...
متن ترانه Ascent
مجنون و پریشان تو ام
دستم گیر دستم گیر
سرگشته و حیران تو ام دستم گیر
هر بی سر و پایی چو رسمی دارد
من بی سر و سامان تو ام
دستم گیر دستم گیر خدا دلم دستم گیر
آن یار که عهد دوست داری بشکست
میرفت و منش گرفته دامن در دست
میگفت دگر باره به خوابم بینی
پنداشت که بعد از او مرا و خوابی است
متن ترانه از هوش می روم
معشوق جان به بهار آغشته منی
معشوق جان به بهار آغشته منی
که موهای خیسات را خدایان بر سینه ام میریزند و مرا خواب میکنند
یک روزَمی که بوی شانه تو خواب میبَرَدَم
معشوق جان به بهار آغشته منی تو شانه بزن
معشوقِ جان به بهار آغشتۀ منی
هنگامۀ منی
نَحرم کنند اگر همه میبینند که تو نگاهِ گلوگاهِ پنهانیِ منی
میخوانم میخوانم میخوانم تو خواندنِ منی
باران که میوزد سوی چشمانم
باران که میوزد باران که میوزد،
تو شانه بزن! باران که می…
یک لحظه من خودم را گم میکنم نمیبینمَم
اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟
من نیستم که ببینم، نمیبیننمَم
معشوق جان به بهار آغشتۀ منی
هنگامۀ منی
نَحرم کنند اگر همه میبینند که تو نگاهِ گلوگاهِ پنهانیِ منی
ببین! ببین تو مرا تا ته ببین زیرا اگر تو مرا نبینی من هم نمیبینمم
اگر تو مرا نخوابانی، من هم نمیخوابانمم نمی بینمم
تو شانه بزن
من هیچگاه نمیخوابم از هوش می روم
دیروز رفته بودم امروز هم از هوش می روم


متن ترانه گل های باران خورده
ای که در شبهایِ دوری گریه میکردی برایم
رفتی و بعد از تو دنیا غرق شد در گریههایم
بی تو آوازی دلم را پر نخواهد داد دیگر
بی تو حتی شوقِ خواندن مرده دیگر در صدایم
بی تو آغاز سکوتم، بی تو پایان ترانه
خندههایم بیدلیل و گریههایم بیبهانه
گرچه دیگر هستیام را شوق دیداری نماندهست
باید از باران بگیرم خاطراتِ مردهام را
یا که عادت میکنم با بغضِ گلدان پشت شیشه
یا به دریا میدهم گلهای بارانخوردهام را
تا به کی باید به یاد روزهای رفته باشم
بعد از این باید تو را از خاطراتم پس بگیرم
یا به شوقِ لحظهی برگشتنت عاشق بمانم
یا شبی در آخرین رویای غمگینم بمیرم
بی تو آغاز سکوتم، بی تو پایان ترانه
خندههایم بیدلیل و گریههایم بیبهانه
گرچه دیگر هستیام را شوق دیداری نماندهست
باید از باران بگیرم خاطراتِ مردهام را
یا که عادت میکنم با بغضِ گلدان پشت شیشه
یا به دریا میدهم گلهای بارانخوردهام را
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
شما اولین نظر را بنویسید.


پیشواز ایرانسل
























